|
این روزا خیلی زود خسته میشم. نمیدونم چرا کشش ندارم. خوبیش اینه که وقتی شب میرسم خونه توان هیچ کار و فکر اضافی تو تن و ذهنم نیس. اگه به اون ور شخصی زندگیم نگاه کنم، از بهترین و آروم ترین دوران عمرمه. گفتم حیفه اینجا فقط غر بزنم. گاهی یه پست زیادی خودی و زیادی عادی، بد نیس. + سه شنبه 5 آبان1388--تی تی دلخوشیهام را به کثافت میکشند کائناتتان تف به خدایی که هست مرا دیگر گونه خدایی میبایست. تف به تو و خزعبلاتت من عاشقانه ام نمی آید دیگر هی نگاه کن خوشبختی های خوشگلت دارند میپرند. و من حیف + جمعه 17 مهر1388--تی تی | I remember feeling ashamed, for some reason. I was ashamed of my parents. I couldn't face some of my friends at school anymore, because I desperately wanted to have the classic, you know, typical family. Mother, father. I wanted that security, so I resented my parents for quite a few years because of that." Kurt Donald Cobain + پنجشنبه 16 مهر1388--تی تی | دومین دفعه ایه که واسه اولین بار یه سریالو میبینم و دو نفر تو همون قسمت میمیرن! عذاب وجدان دارم + سه شنبه 17 شهریور1388--تی تی |
+ دوشنبه 26 مرداد1388--تی تی | کاش به تعداد دفعاتی که کلیدمو جا میذارم، قبل رو فراموش میکردم. به اندازه وقتایی که گوشیمو گم میکنم آدما از یادم میرفتن. به جای هر بار که حرفام یادم میره و میگم: "چی میخواستم بگم؟!" میگفتم: " این یارو کی بود اصلا؟" یاداوری روزای خوب قدیم تحمل حال رو سخت تر میکنه. + سه شنبه 20 مرداد1388--تی تی |
+ جمعه 2 مرداد1388--تی تی |
امشب بیمارستان بودیم آدما میمیرن ... اصلا عجیب نیست. نمیفهمم چطور. + سه شنبه 23 تیر1388--تی تی |
I've just watched "The last kiss". (not in a good way of course) + جمعه 5 تیر1388--تی تی |
همین ها که میروند و میمیرند و زندانی و شکنجه و ستاره دار میشوند دهه ی شصتی اند. همان ها که شستی خواندیدشان. + چهارشنبه 3 تیر1388--تی تی Never again I'll be back in your dangerous cruel game + یکشنبه 31 خرداد1388--تی تی چه خوشبختن آدمایی که فک میکنن خوشبختن. + شنبه 9 خرداد1388--تی تی هرچند گاهی زمان حال هم زمان "حال!" نیست + پنجشنبه 24 اردیبهشت1388--تی تی ادیت کردن کانتکت لیست، فرند لیست، حتی دور ریختن کفشا و لباسای قدیمی میشه "لندینگ این لاندن" گوش دادو داغون نشد. همه جا رفت و دلتنگ نشد. چیز خوبیه این بای بای با "همه ی گذشته ی مزخرف من" + چهارشنبه 23 اردیبهشت1388--تی تی
تمشک دعوت کرد: 1. زیر بارون اگر بدوی بیشتر خیس میشی. چیزایی که نمیتونی عوض کنی رو قبول کن. 2. هیچ وقت نذار ترس از چاق شدن مانع خوردن غذایی که دوست داری بشه. 3. قرار نیست عاشق ملت باشی.اما نفرت هم گندیه که بوش خودتو اذیت میکنه. 4. پر حرف نباش. صحبت کن و خودتو "درگیر" نکن. 5. خودت رو بیشتر از هر کسی دوست داشته باش. 6. به انرژی مثبت اونقدر اعتقاد ندارم که به افکار منفی.زمانی که فکر کنی بدبختی، جدا" هستی. + چهارشنبه 19 فروردین1388--تی تی | کار به جایی رسیده که دیشب مامان میپرسه: به مردا تمایل داری دیگه مامان جون.نه؟ + سه شنبه 11 فروردین1388--تی تی از طبقه ی بالا صدای عشق می آید
اینها هنوز تختشان را عوض نکرده اند *کامنتینگ بلاگ اسپاتی هارو نمیتونم وا کنم. + پنجشنبه 29 اسفند1387--تی تی | اگر بخواهم توصیف کنم میگویم یک تخت یک نفره در اتاقی که بویی دخترانه داشت.
آقای عریض گفت:منو تعریف کن. خانوم باریک فکر کرد.کمتر حرف میزد و توی این سه روز کفر عریض رو درآورده بود با سکوتش. "خُــــب" را هر چه کش داد وقت کم آورد بس که هیچ نداشت بگوید. میدانست عریض دوست دارد بشنود که خاص است...آخر گفته بود زمانی فقط Pink Floyd گوش میکرده.عکاس ماهری است.فیلم زیاد میبیند.سه تا کتاب سرخپوستی هم همراهش بود که هرچه خودش را بالا و پایین کرد باریک حاضر نشد یک خطش را بخواند.دائم از کائناتش حرف میزد و اینکه به هر چه که خواسته رسیده.اینکه فوق العاده ریزبین است. چقدر فکر آدم ها را میخواند و و و ... دلش یکهو پیچید. به طرف توالت جهید.در را قفل کردو توی آینه نگاهی به خودش -خود بی حوصله اش- انداخت. نتوانسه بود بگوید ادبیات چیزی بیشتر از کافه پیانوست.نتوانسته بود بگوید محدودیت حتی به شاهکار هم که باشد، محدودیت است.یا بی شک فرقی هست بین Dead man و Transporter. دلش میخواست بگوید چیزی بیشتر از یک ماده ی مهربان است و این شیوه ی تاثیرگزاری دارد دلش را بهم میزند. نشست.یادش آمد یکبار لب وا کرده بود حرف بزند.در همچین پوزیشِنی: هم زمان تحمل و چیزهای دیگر را دفع کرد. امیدوار بود برای درست کردن نبات که بیرون می آید.عریض را پیدا نکند. + چهارشنبه 23 بهمن1387--تی تی | در کوچه طبل میزنند و این نه ابتدا، نه انتها که امتداد ویرانیست ... + پنجشنبه 12 دی1387--تی تی | فلسفه ی آن لبخند چیست بر لبانتان؟ + پنجشنبه 12 دی1387--تی تی | تو و Tom Waits یه شباهتی دارین.هر دوتون انگار از ماتحت حرف میزنین.واسه همینه که تو میفهمی چی میگه و من نه!
*I have no idea! + پنجشنبه 12 دی1387--تی تی | رفتم تو کلاس یه معلمی که خودش نمیتونست بیاد.
دور تا دور دختربچه های ملوس نشسته بودن.درسشون راجع به have/has، big/small و اعضای صورت بود.باید در مورد خودشون میگفتن. همشون از small استفاده میکردن واسه توصیف چهره شون. رسید به یکیشون که یه دماغ گنده ی عقابی داشت.گفت: I have small ears, I have a small mouth, I have small eyes. بچه ها گفتن: دماغت! دماغتو نگفتی! + چهارشنبه 11 دی1387--تی تی | دقت کرده ای این روزها همه ادعای تفاوت میکنند
پر هم بیراه نیست هر کدام به طرز بی نظیری Asshole میباشند + دوشنبه 9 دی1387--تی تی |
صدای ساز دهنی میدهی بوی نارنج طعم باواریا عاشقت نمیشوم اما من عاشقت نمیشوم اما چرا + یکشنبه 8 دی1387--تی تی | شما تعادل من را ندیده اید؟
باید الان خیلی بزرگ شده باشد.آخرین باری که دیدمش ... *به لاست که فکر میکنم فهرست درازی دارم.در یک سطر و دو پست و هفت پیج جا نمیشود + جمعه 1 آذر1387--تی تی احساس بی حسی درم طوفان که میکند،
فکر میکنم کدامین سبو بتواند آنچنان بی منم کند که باور کنم دلتنگم. *من در Gap خلاصه میشوم.در فضا، در دور.در دور.دور. در رویاهای مغشوش و پدیده ی سر درد و تهوع. چه کوچکم. + سه شنبه 28 آبان1387--تی تی | اینکه دو ماه از آخرین پستم میگذرد نه محصول مشغله است، نه کار زیاد، نه درس آنچنانی، نه سفر خارجه نه، گرفتاری احساسی، نه شکست عشقی، نه دیپرشن حاد...
شاید اگر یک کدام ازینها بود مینوشتم.همه چیز به طرزی باورنکردنی آرام و عادیست و این با من سازگار نیست.انگار که عادت نداشته باشم. مرگ دیگرم بی حسی فوق العاده ایست که دچارش شده ام.بی حس!!! به غلظت تمامی احساساتی که یک نفر در خودش داشته. اتفاق بــــــــزرگی که در این مدت افتاد نقل مکان بود.(لانه ی جدید به مزاجم سازگار آمده) و سرخوشی هایم کتاب های خوبی بود که این مدت قرقره کردم. همین و همین.این عادی بودن غیر عادی کمی به نظرم بیگانه می آید. + شنبه 13 مهر1387--تی تی |
تنهاییم با مکثی کوتاه دوباره ضرب گرفته و "دیشب پریشب …" میخواند روزهای گرم و بدبو و سوزناک … شده ام مثل پسربچه ی کچلی که سوزش ترکه ی آلبالو پشتش، با شلواری که داغ شده و دمپایی پلاستیکی که شالاپ شولوپ میکند، میدود و میدود بوی تند ادرار را جا بگذارد و دلش یک حوضچه میخواهد. یک شیرجه ی خنک کله ی کچلش را زیر آب و چشمانش را باز کند، مخش از این همه خوشبختی سبز سوت بکشد، دست به دیواره ی لیز حوض بساید ، و فکر کند حال میتواند بمیرد. + یکشنبه 13 مرداد1387--تی تی | فکر کن تو توی لیوانم باشی ... من همه ات را سر بکشم تا تهت تا تهت و تو تمام نشوی هی. شهلا شوم از تو گل شوم هر چند بسیار هوس انگیزی دلبند چیزی هست مثل اثر لب روی لیوان که مرا میترساند از انفولانزا،هپاتیت ... + سه شنبه 1 مرداد1387--تی تی میدانم این گ و ز برای خوردن زیادی شور است اما کاش هر زن ایرانی فقط یک روز تجربه ی تو بودن را داشت... کاش من ، فقط یک روز + دوشنبه 27 خرداد1387--تی تی |
|