|
"...تو مثه مخمل ابري ، مثه بوي علفي بالاي صندلي ، سرم تو کمده. دونه دونه کتاباي مامانو نگاه ميکنم. بلکه يه چيزي پيدا کنم به دردم بخوره بتونم بخونمش. صداي فريدون فروغي از تو اتاقم با صداي حرفاي مامان و دوستش قاطي شده. بعضي از کتابا خيلي قطورن. بعضياشون قديمي. کاهي با ورقاي زرد. "مردان زن ستيز ، مهماني خداحافظي ،عشق هاي خنده دار ، فروغ فرخزاد، صمد جاودانه شد ، مکتب ديکتاتورها ، از دولت عشق ، جنس دوم ، ... "کلي کتاب ديگه سياسي و اجتماعي و فلسفه و ... فکرشو ميکنم که بخوام فقط يک چهارم اينارو بخونم ،يه لحظه سرم گيج ميره! بعد تو کف دستم يه خارش شديدي حس ميکنم. مال خاکه! يه کتاب قديميو باز ميکنم. صفحه اولش با يه مدادرنگي يه کم خط خطي شده. کار خودم بوده لابد! وقتي فسقلي بودم. "مثه برفايي تو. من باهارم تو زمين ، من زمينم تو درخت ، من درختم تو باهار . کسي نميخواد تبريک بگه؟ تولد مامانمه بابا!!! + دوشنبه 29 فروردین1384--تی تی | " ميدوني گوش آدما براي شنيدن صداها و گرفتن امواج خيلي ضعيفه؟ اگر گوش انسان خيلي از ارتعاشات و صداهايي رو که الان نميشنوه رو ميشنيد ديوونه ميشد! حالا خفاشا گوشاي خيلي قوي اي دارن. انقدر قوي که از چشاشون براي کارايي مثه پيدا کردن مسير استفاده نمي کنن. صداهاي زيادي ميشنون. واسه همينه که هيچ خفاشيو نميبني که راه راست بره. انقدر صدا ها و امواج بهش فشار ميارن که گيج ميشه" ليوان و بطري نوشابه رو از رو ميز بر ميدارم ببرم بذارمشون تو آشپزخونه. صداي تلويزيون مياد. راهرو کوچيک خونمونو که رد ميکنم ميرسم به اون يکي اتاق . يه سرکي ميکشم ميبينم مامان رو مبل جلو تلويزيون خوابش برده. " هشتاد هزار تومن پول اين لباسو دادم.ميگم کثيف ميشه ميگي نه! الهي بميري .الهي درد بي درمون بگيري.سرطان بگيري بابات خونه رو بفروشه بره دنبال خون بگرده برات ، منم برم......." ديگه نميفهمم چي ميگه. بطري و ليوان تو دستمه. انگار خشک شدم. فقط نفهميدم يه لحظه چه جوري از اون عالم در اومدم. ميرم و وسايلو ميذارم رو ميز. هنوز داره جيغ ميزنه. ميرم تو اتاق پنجره رو همچين مي کوبم که خودم يه لحظه شوکه ميشم. اين همه نفرين به خاطر يه لباس؟؟ به يه بچه ي 7/8 ساله؟ اونم بچه خود آدم؟ يکي نيست به اين آدما بگه اگه 80 تومن انقدر واست پوله بيخود ميکني واسه يه بچه ي کوچيک خرج لباسش ميکني. و فکر ميکنم از نظر روحي مشکل داره. خندم ميگيره که اگه دادگاه مدني بود الان تبرئه ميشد. گيج گيجم. مثه خفاشي که خيلي از صداهايي رو که نبايد ، شنيده! + چهارشنبه 24 فروردین1384--تی تی | آخر زنگ شيميه با کلي اصرار دبيرمونو فرستاديم رفته تا دو دقيقه مخمون استراحت کنه. 5شنبه ها هميشه داغون ترين برنامه ريزي مال ما بوده از وقتي يادم مياد. امسالم: حسابان ، شيمي ،هندسه. هر وقت که دلم ميگيره اين شعرو مي خونم. يادم نمياد چند بار تاحالا خوندمش. هر وقتم که مي خونمش همش صداي شاملو تو گوشم ميپيچه ، و يادم نمياد چند بار فکر کردم که عجب صدايي داره شاملو! احساس تنهايي مي کنم. همونجوري که زمزمه مي کنم پا ميشم برم پيش بچه ها . "ک" گوشش تيز ميشه ميپرسه: - "دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه اي مي خواند . روياهايش را آسمان پر ستاره ناديده ميگيرد و هر دانه ي برفي به اشکي نريخته ميماند. ادامشو فقط واسه خودم مي خونم. و چقدر احساس تنهايي مي کنم. فکر ميکنم چقدر دلم گرفته. فکر ميکنم نبايد فکر کنم دلم گرفته! تا بعد ... باي رفقا + جمعه 19 فروردین1384--تی تی |
|