|
در افسانه ای آمده است که پرنده ای تنها یک بار در عمر خود میخواند. و چنان شیرین میخواند که هیچ آفریده ای بر روی زمین به او نمیرسد. از همان دم که از لانه خود بیرون می آید در پی آن میشود که شاخه های پر خاری بیابد. و تا آن را نیابد آرام نمیگیرد. آنگاه همچنانکه در میان شاخه های وخشی آواز سر میدهد، بر درازترین و تیزترین تیغ مینشیند. و در حال مرگ ، با آوازی که از نوای بلبلان و چکاوکان فراتر میرود رنج جان کندن را زیر پا میگذارد...آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام میشود. همه عالم برای شنیدن آوازش بر جای خود میخکوب میشوند. و خداوند در ملکوت آسمان لبخند میزند. *آخر تا رنجی گران نبشد گنجی گرانبها یافت نگردد...باری آن افسانه چنین میگوید. کالین مکالو
+ شنبه 17 دی1384--تی تی |
|