|
هيچ حرف تازه اي نيست شعله پررنگ که تو شومينه ميرقصه توده ي افکار در هم و برهمو با خودش داره. زانوهامو دوست دارم.بي بهونه ميشه بغلشون کرد،بي مناسبت. آتيش که کمرنگ ميشه پنجه ي پا،نوک دماغ، انگشتاي دست يخ ميکنه شب رخنه ميکنه. فکر به چيزهاي نو جرات ميخواد. آتيش که خاکستر شد وقت بوسيدن روزهاست. حالا ميخوابم.ميدونم خواب ميبينم. نور محو شد... + شنبه 25 آذر1385--تی تی | حال باحاليه وقتي بعد از يه ماه دوستتو ميبيني.مياد بغلت ميکنه. محکم بغلت ميکنه،سرشو ميذاره رو شونه ت و... تپ! ميزنه زير گريه. حال باحالي نيست وقتي غروب جمعه داري يه دوش توپ ميگيري فکر ميکني "اگه کيليدتو تو خونه جا بذاري چه غلطي ميکني؟"واسه يه خريد کوچولو از خونه بياي بيرونو دست کني تو جيبت ببيني کيليدو تو خونه جا گذاشتي.و البته هنوزم فکر نکردي که چه غلطي بايد بکني! گوشيت يه شارژ بيشتر نداره.و تو 24ساعت محتاجشي.يه بند مسيج و زنگ... ساعت 4 صبح ميري تو رختخواب تا ظهر بيدار ميموني. به سه نفر زنگ ميزني که خيالشونو راحت کني. دوستت زنگ ميزنه و يه ساعت حرف ميزني و بعدش ميبيني آخــــــــي! چقدر لازم بود. دلت دوست داره تنگ شه اما نميذاري. شام کوچولو،تلويزيون کوچولو،کتاب کوچولو،دوش کوچولو... فلاسک چايي و ... اينجا! خودتو ميکشي که يه جمله ي درست درمون بنويسي،نميتوني. بارون ميباره.و فکر ميکني چقدر عاشق خودتي.چقدر خوبي.چقدر ساده اي.يه کمي ام خسته اي.از خودت دلجويي ميکني،قربون خودت ميري. + شنبه 18 آذر1385--تی تی | این پست نیست نمیدونم چیه. دارم خفه میشم همین! تنهایی داره خفه م میکنه. هر چی میگردم، تو گذشته، تو حال که ببینم چه غلطی کردم که مستحق این همه درده پیداش نمیکنم. اگه هستی رحم کن!
فنا شدم...غرق شدم خدایا لهم! داغونم خداااااااااااااااااااااا + چهارشنبه 8 آذر1385--تی تی |
|