|
یکی بیاد منو ببره یکی بیاد دستمو بگیره، یه بسته پاستیل بهم بده ببردم قبرستون یه قبر برام بخره من بخوابم اون تو خاک بریزه روم منم پاستیل میخورم بعد یه سنگ بذاره روش. همین دیگه. بعدش بره. *پاستیلش کوکا باشه. **کلاغا رو سنگم نBEEPینن.وسواسی م کمی! ***میگم میشه شب جمعه ها اون کتابی که کنار تختمه رو بیاری بخونی؟ تمومش نکردم تو کفم.از ۲۵۶ بخون لطفا. + دوشنبه 29 مرداد1386--تی تی |
عاشقانه هايم را از ياد برده ام. چه کسي تا بحال اينگونه مشتاق! به خود شست نشان داده؟ + پنجشنبه 25 مرداد1386--تی تی |
تکلیف آن بخت برگشته ای که روان زنانه اش تمایل به مونث و آنیموسش کشش به رجال دارد چه میشود؟ + یکشنبه 21 مرداد1386--تی تی |
چه بی اندازه پرشورم. دلم قهقهه میخواهد. . چه دخترانه و متین شده ام امروز. + یکشنبه 21 مرداد1386--تی تی
ما کاری به حکم نداریم حکم رو کاغذ مال محکمه س. ... سلامتی سه تن. ناموس و رفیق و وطن + جمعه 19 مرداد1386--تی تی |
دعوا اگر نمک زندگی باشد، غصه و اشک و تنهایی احتمالا میشود زردچوبه و فلفلش. این زندگی من چقدر Spicy شده است بلاگرفته! + پنجشنبه 18 مرداد1386--تی تی |
زمانی که خسته تر از آنی که فکر کنی ، فکر ها می آیند سراغت. و تو توی تختت نیمه شب کلی متفکر میشوی و بزرگ ترین و محال ترین تصمیمات عمرت را میگیری. افکارت به سمت آسمان پرواز میکنند، به سقف میخورند و برف شادی میشوند روی سرت. کیفور میشوی و نیشت تا بناگوش باز میشود که: هی هی! چه گنده گ و ز ی ها فرمودیم! سرخوش گشتیم. *تذکر: خفه شیم."محال" هست.این کلمه محض خنده به وجود نیومده. + سه شنبه 16 مرداد1386--تی تی |
ترمینال حاج آقا با یکی دو تا ازون کتابا نشسته بود.کره و نره خرش م اون طرف.فاصله اش با حاج خانوم، نمیدونم چقدر بود اما اونقدر که تا نگاهای دلبرانه شونو دنبال نمیکردی نمیفهمیدی با همن.ساک ها رو گذاشته بودن روی صندلی ها ی بین ِشون. صدا کردن: حاج آقا فلانی ماشین حاضره بفرمایین بیرون. حاج آقا پا شد کتابا تو دست یه اشاره ای به حاج خانوم کرد.کره کفشهاشُ روی زمین میکشد.نره کمربندشُ با گردنبند اشتباه گرفته بود. حاج خانوم بلند شد.اول چادرشُ زیر دست جمع کرد بعد سه چهار تا ساکُ برداشت کشون کشون رفت طرف در. داشتم تو دلم غرغر میکردم که: سه تا نره غول همرات باشن اونوخت... شنیدم یه صدای زنونه از ردیف پشتی فکرمو به کناریش گفت. البته کمی متین تر. *نکته اخلاقی:در اماکن عمومی فقط به کفشهاتون نگاه کنین. + یکشنبه 14 مرداد1386--تی تی |
به یه جمله ای اعتقاد دارم:وقتی چیزی را برای کسی بازگو نکنی، کم کم خودت هم فراموش میکنی انجامش داده ای. میدانی عزیزک... خیلی چیزها بود بین من و تو که نگفتی و نگفتمش به هیچ کس. و خب خیلی ساده ، "خیلی چیزها" فراموش میشوند. + شنبه 13 مرداد1386--تی تی |
موارد احساسی تو زندگی آدما مثل مشروبِ بدن. یک و دو و سه و ... بعدش نمیتونی از جات پاشی.تازه بلندم که بشی نمیتونی رو یه خط راست راه بری. صافم که بری وسط راه ولو میشی. زودتر از اون که فکر کنی با سردرد فردات چیکار کنی از هوش رفتی. + شنبه 13 مرداد1386--تی تی |
سی و ششمین بود انگار المپیادو میگم از یکی پرسیدن هدفت از شرکت تو این المپیاد چی بود؟ گفت: Having fun & maybe winning sth Cut شد مترجمه گفت: دیدن و آشنایی با کشور ایران و شایدم یه جایزه ای بردن. *نکنین این کارارو تو رو خدا! + جمعه 12 مرداد1386--تی تی |
واقعیت اینه که هیچکی هیچ اشتباهی نمیکنه بنده خرم شما ببخشید + سه شنبه 9 مرداد1386--تی تی |
-بفرمایید --مم...خانوم راستش من ماشین نمیخوام.فقط دچار کمبود محبت شدم.یه دونه از اون "قربونت برم" هاتون بگین کلی کمکم میکنه.نه که غربتی م هستم اینجا! + جمعه 5 مرداد1386--تی تی |
این روزا همه از من ناراضی ن و من از همه خیلی خوش میگذره کلا + جمعه 5 مرداد1386--تی تی |
|