دنبال دمم میدوم و پارس میکنم
همه ی تصاویر میگذرن اما دوباره تکرار میشن
دور بعد و دور بعد
این بار خلاف جهت عقربه های ساعت میچرخم... بازم.
گلوم گرفته ازین همه وق وق
پاهام خسته س ازین همه سگ دو.واسه حرفایی که نزدم و راهایی که نرفتم.
*امروز تو کلاس گرامر همه ی صداها بلند بود.خیلی دوس داشتم پاچه ی اون دختره ی نکبتو بگیرم. ولی نتونستم. خیلی بو میداد!
**میخواستم تی تی را بمیرانم خاکستری رایم را زد.مدتی خود را میمیرانم.بعد یک مسیح پیدا میکنم زنده ام کند؛ برمیگردم.
+ سه شنبه 13 آذر1386--تی تی
|
مغز نداشته مان ارتباط تنگاتنگی با معده مان دارد.ازین روست که این روزها از معده درد رو به قبله ایم به حمدالله.
اما اگر یک جا به جایی در مکان یا وظایف معین این دو عضو صورت میگرفت کلی مشکل حل میشد.
حداقلش این که طرق مختلف دفع این افکار ملعون را میدانستیم اینگونه BEEP پیچ نمیگشتیم.
*ازین بازی قشنگه عقب افتادم من...
ببینم اگه حرکت لوسی نیس شاید امشب تو ادامه مطلب گذاشتمش.
**ما تا بحال مدفوع حقیقی میل نکردیم.هر چه بوده مجازی بوده.اما فکر نکنیم آلومینیم ام جی .اس. چیزی کم از خیلی چیزها داشته باشد.
+ پنجشنبه 1 آذر1386--تی تی
|