من الان خیلی سرخورده ام.یکی دو روز هم هست که یک لکه ی فرمز در چشم چپم دلبری میکند.احتمالا گریه کرده ام از اندوه زیاد.شاید خودکشی هم کرده ام یادم نمی آید.
باز هم به ما انگ همجنسگرایی زده اند! با این تفاوت که دفعات پیش شک بر این بود که مشکل جنسی داریم . این بار گمان میکنند مشکلمان صرفا روحیست.
گاب در کتاب عشق سالهای وبا ش از زبان طبیبی گفت:
مردم دودسته اند.یک آنهایی که راحت میتوانند قضای حاجت کنند، دو آنهایی که نمیتوانند.
آنفرچنتلی بنده جز دسته ی دوم هستم
در همان کتاب از زبان شخصیت دیگری گفته:
آدمها دو دسته اند.آنهایی که استعداد عشق ورری دارند و آنهایی که ندارند.
مسلما باز من بی استعدادم که این همه سو تفاهم در مورد مسائل فیزیکی و منتالی م پیش می آید.
و کشف تی تی:
آدمها دو دسته اند.آنهایی که درس خواندن بهشان می آید و آنها که که بهشان نمی آید.
سه ماه اینجا خودکشی کردم.مخم خزه بست.آب پز شدم.در نهایت فهمیدم واحدهای آن درسی که در غربت کلاسهایش را رفتم تا کمی جلو بیفتم را در دانشگاه حذف کردند!سرزمینی که در آن باید از روی معده عمل کرد!
در مورد آخری خودتان به قضاوت بنشینید.یا هم بایستید.
*پس از تعمقات بسیار در این جمله در مورد آبستن جان هم به نتایجی رسیدم!شرمنده.انصافا شک برانگیز بود 
**نکته ی اخلاقی: وقتی در حال غرق شدنی چنگ بیانداز و فرو ببر!
+ دوشنبه 19 شهریور1386--تی تی
|