دنبال دمم میدوم و پارس میکنم
همه ی تصاویر میگذرن اما دوباره تکرار میشن
دور بعد و دور بعد
این بار خلاف جهت عقربه های ساعت میچرخم... بازم.
گلوم گرفته ازین همه وق وق
پاهام خسته س ازین همه سگ دو.واسه حرفایی که نزدم و راهایی که نرفتم.
*امروز تو کلاس گرامر همه ی صداها بلند بود.خیلی دوس داشتم پاچه ی اون دختره ی نکبتو بگیرم. ولی نتونستم. خیلی بو میداد!
**میخواستم تی تی را بمیرانم خاکستری رایم را زد.مدتی خود را میمیرانم.بعد یک مسیح پیدا میکنم زنده ام کند؛ برمیگردم.
+ سه شنبه 13 آذر1386--تی تی
|