|
مثل آن فاحشه ای شده ام که هر بار به تنش امید واهی رضایت میدهد. حقیقت اینکه هیچ کس دیگر به نظر خاص نیاید زهر مار است. و سوالی که :" من واقعا پرتوقعم؟ " و تمام این خوشی های تک نفره ... مرا نمیکُشد عذاب میدهد. ذات وابسته ی من مدتها به امید آویزان شدن به هر دیواری چنگ انداخت.دریغ از میخ روی دیوار. این روزها همه چیز را بیشتر دوست دارم. بیشتر میخندم.محکمتر شده ام.پوستم کلفت شده.کم کم سنگ میشوم... خاکستری جدیدی ها "سگ جان" صدایم میکند. نمیدانید "سگ جان" در این هوای بارانی چقدر دلش میخواهد که دلش آغوش کسی را بخواهد. + شنبه 11 خرداد1387--تی تی
|